سلاملبخند

دیشب نتونستم بخوابم همش تو فکر بودم و استرس داشتم برا هفته دیگه که آمایش بدم ببینم مثبت یا منفی استرسمیترسم خیلی هم میترسم هیچ وقت اینقدر استرس نداشتم  خدایا کمکم کن خدا نکنه گناهی کردم که اینقدر بزرگ بوده که باعث شده من اینقدر منتظر بمونم ،همش تو فکر اون لحظه ای هستم که برم و همسری بگم بابا شده حتی فکرشم که میکنم بغضم میگیره نگران از موقعی که عقلم رسید که باید اسباب بازی و عروسکا هامو ازشون مواظب کنم و خرابشون نکنم همه رو نگه داشتم  عروسکای که بابا با هر ماموریت کاری برام میاورد عروسکای که کادو گیرم میامد همه رو  نگه داشتم  از همون موقع میگتم اینهای برا بچه خودمه به کسی نمیدمشون ، بعضی وقت ها افکار منفی میاد سراغم میگم نکنه هیچ وقت بچه دار نشم نکنه پیر بشم بدون بچه اگه بمیرم که برام گریه میکنه کی برام خیرات میده، کی فاتحه میخونه نگران بهش فکر میکنم تنم میلرزه خدا اون روز رو برا هیچکسی نیاره، اولاش که به فکر بچه دار شدن افتادیم  همسری رو کلافه کرده بودم با حرف یه بند نقشه میکشدم برا وسایل اتاقش  سرویس خوابش چجوری باشه چه رنگی باشه رنگ اتاقش چجوری باشه 4 صحفه اسم دختر و پسر پیدا کرده بودم  ولی چی شد ؟ خورد تو ذوقم  همش میگم خدایا حداقل اگه مشکل داشتیم  میدونستیم تکلیفمون چیه ولی بی دلیل  .... خدایا وقتی سالمم پس یعنی کارم پیش خودت گیره خودت کمکم کن نگران مامان یه بار یچیزی بهم گفت یادش که می افتم نگران میشم میگم نکنه  کسی نفرینم کرده باشه نکنه بخاطر اه و نالشون باشه خدا جون یعنی نفرین ناحق  میگیره یعنی دوست داشتن زورکی میشد ؟ ولی خدا جونم من دلم پاک پاک خودت کمکم  کن ، هفته دیگه بیام اینجا و با افتخار و خوشحالی بیام بگم  منم مامان شدم

/ 1 نظر / 12 بازدید
سوداگر

چه کار جالبی کردی وسایلت رو نگه داشتی..البته من هم از این کارها کردم... می دونی به نظرم نباید تا این حد ناامید باشی،درسته وقتی یه چیزی رو می خوایم و برای به دست آوردنش تلاش می کنیم و نتیجه نمی گیریم خیلی ناامید می شیم ولی این به معنای بسته شدن تمام در ها به رومون نیست...من مطمئنم به زودی شما به خواسته ات می رسی...امیدوار باش...یه روزی ایشالا با اسباب بازیهات همراه بچه هات عکس یادگاری می اندازی و سالها بعد به هم نشون می دین و خاطراتش رو مرور می کنین...